قلبمناجات قلب

الهی

چون تو حاضزی چه جویم ،وچون تو ناظری چه گویم .

الهی

ما را یارای دیدن خورشید نیست ،دم از خورشید آفرین چون زنیم .

الهی

 

عقل گوید:"الحذر، الحذر!،"،عشق گوید:" العجل، العجل!"؛

آن گوید دور باش واین گوید زود باش!

الهی

کلمات وکلامت که این قدر شیرین ودلنشین اند،خودت چونی؟

الهی

پیشانی برخاک نهادن آسان است ،دل از خاک برداشتن دشوار است .

الهی

چگونه شکر این نعمت گزارم که اجازه ام داده ای تا نام نیکوی تو را به زبان آورم و

در پیشگاهت با تو گفت وگو کنم ونامه ات را بگشایم وبخوانم ،

گرنه"این التراب ورب الارباب "!

الهی

 

تاکنون به نادانی از تو می ترسیدم ،واینک به دانایی از خود می ترسم .

الهی

موج از دریا خیزد وبا وی آمیزد ودر وی گریزد واز وی ناگزیر است .انالله وانا الیه راجعون

الهی

سست تر از آن که مست تو نیست کیست .

الهی

ازمن آهی واز تو نگاهی

 

(استاد آیت الله حسن حسن زاده ی آملی)

 

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸ | ۳:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()

کنار آب وپای بید وطبع شعر ویاری خوش

معاشر دلبر ی شیرین وساقی گلعذاری خوش

الا ای طایر دولت که قدر وقت میدانی

 گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش

عروس طبع را زیور زفکر بکر می بندم

بود کز نقش ایامم بدست افتد نگاری خوش

شب صحبت غنیمت دان و دادخوشدلی بستان

که مهتابی دل افروز است وطرف لا له زاری خوش

منی در کاسه ی چشمت ساقی را بنا میزد

 که مستی میکند با عقل ومیاورد خماری خوش

هر آنکس را که برخاطر زعشق دلبری باریست

سپندی گو برآتش نه که داری کار وباری خوش

بغفلت عمر شد حافظ بیا باما بمیخانه

که شنگولان سرمستت بیاموزند کاری خوش

حافظا هنوز هم دقیقا نفهمیده ام برای که می سرودی

تشخیص معشوق ومعبود در شعرهایت بسیار دشوار است .

اما میدانم که عشقت خیلی مقدس بوده وحقیقی که اینگونه ازدل سروده ای.

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸ | ٢:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()

اگر دل دلیل است ....

 

سراپا اگر زرد پژمرده ایمقلب

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی ، لب پنجره

پر از خطارات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم

اگر خون دل بود ، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است ، آورده ایم

اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !

اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !

گواهی بخواهید ، اینک گواه :

همین زخمهایی که نشمرده ایم !

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایمفرشته



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸ | ٢:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()

قلبغزل دلتنگیقلب

 

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پرشیانی دل بسته به مویی است

تنها سر ِ مویی ز سر ِ موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو بیالایم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم



تاريخ : یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ | ٦:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.