ای بازگشته

 

تنها نگاه بود وتبسم میان ما

تنها نگاه بود وتبسم

 

اما... نه

گاهی که از بت هیجان ها بی تاب می شدیم

گاهی که قلب هامان می کوفت سهمگین

 

گاهی که سینه هامان چون کوره می گداخت

دست تو بود و دست من

 

این دوستان پاک ،کز شوق سربه دامن هم می گذاشتند.

وزاین پل بزرگ ،پیوند دستها

دلهای ما به خلوت هم راه داشتند

 

یک بار نیز یادت اگر باشد وقتی تو راهی سفری بودی

 

یک لحظه وای تنها یک لحظه

سر روی شانه های هم آوردیم

باهم گریستیم

 

تنها نگاه بود وتبسم میان ما

ما پاک زیستیم

ای سرکشیده از صدف ،سالهای پیش

 

ای بازگشته ازسفر خاطرات دور

آن روزهای خوب .تو آفتاب بودی

بخشنده ،پاک وگرم

 

من مرغ صبح بودم

مست وترانه گو

اما در آن غروب که از هم جداشدیم

شب را شناختیم

 

"فریدون مشیری"



تاريخ : شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()

 

این دسته گل هم تقدیم تمام عاشقان دنیا



تاريخ : دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸ | ۸:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()

                                      

میلاد با سعادت امام هشتم حضرت علی بن موسی

الرضا "علیه السلام" بر تمامی مسلمانان جهان

 خجسته باد



تاريخ : پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸ | ٥:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()

پاییز فصل عاشقی وغم .دراین فصل برگی،عشق جلوه ی

 زیباتری دارد

انگار اسم عاشقی با اسم این فصل گره خورده

 

بادهای ملایم .ریزش برگهای زرد واز همه زیباتر

 

بارش باران وهوای ابری

 

به متولدین این ماه تبریک میگم بخصوص متولدین آبان

 ماه

 

فکر میکنم مهدی اخوان ثالث هم در این ماه عاشق

 

شده

که شعری به این زیبایی سروده

 

باغ من

 

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی

 

روز وشب تنهاست ،

با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران ،سرودش باد

 

جامه اش شولای عریانی است

ورجز اینش جامه ای باید ،

بافته بس شعله ی زر تار پودش باد

گوبروید یا نروید ،هر چه در هرجا که خواهد یا نمی

 

خواهد

باغبان ورهگذاری نیست

باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست

 

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟

داستان از میوه های سربه گردون سای اینک خفته در

 تابوت پست خاک می گوید

 

باغ بی برگی

 

خنده اش خونی ست اشک آمیز

جاوان براسب یال افشان زردش می چمد درآن

 

پادشاه فصل ها، پاییز

 

آری پاییز برگ زردی دارد که با تاج پادشاهان

همرنگ است

البته زبایی پاییز با تاج پادشاهان قابل مقایسه

 

نیست

فصلی که به دست نقاش چیر دست آفرینش طراحی شده

قدم زدن بر روی برگ های خشک وگوش دادن به صدای

خش خش برگها لذت بخش است

وبیان کننده ی این است که هرسرسبزی روزی پژمردگی

 هم دارد

همه چیز در طبیعت با انسان سخن می گوید اگر خوب

 

گوش کنیم

صدای خداوند در همه جا به گوش می رسد ...

 

 



تاريخ : یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ | ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()

 

"مرگ رنگ"

*در قیر شب

دیر گاهی است دراین تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است .

 

رخنه ای نیست در این تاریکی :

در ودیوار به هم پیوسته .

سایه ای لغزد اگر روی زمین

 نقش وهمی است زبندی رسته

نفس آدم ها                                                  

   سر بسر افسرده است.

روزگاری است در این گوشه ی پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است .

دست جادویی شب

دربه روی من و غم می بندد .

می کنم هرچه تلاش ،

او به من می خندد .

نقش هایی که کشیدم در روز

شب ز راه آمد وبا دود اندود.

طرح هایی که فکندم شب ،

روز پیدا شد و با پنبه زدود .

دیرگاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی درطرح لب است

جنبشی نیست دراین خاموشی :

دست ها ،پاها درقیر شب است .

سهراب سپهری



تاريخ : یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ | ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.