این دفعه کاملا بی مقدمه می نویسم

دلم برای یک بارون درست وحسابی تنگ شده

بارش بارونی که وقتی زیرش می ایستم خیس خیس بشم ومثل همیشه

زیر بارون قدم بزنم و زیر لب بگم: چترها را باید بست زیر باران باید رفت.

خدایا میگن بارون گریه ی توست.من که میدونم خیلی دلت از زمینی ها گرفته

پس چرا بغضت را نمی شکنی.

چقد دلم برای پرت کردن گلوله های برف به شیشه های خونه همسایه تنگ شده

خدایا این دفعه جدی جدی با بندهات قهر کردی اما نه اگه قهر میکردی که اوضاع

به مراتب خیلی بدتر بود.یکم اخم کردی که حساب کار بیاد دستمون

چقد ما می ترسیم...کاش می ترسیدیمممممممممممممم...

زیبایی زمستون به برفش.تورو خدا دعا کنید برف بیاد.

خدایا خیلی پشیمونیم گریه کن.

 



تاريخ : پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩ | ۳:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.