فووووووووت ….
فوووووووت …..
فووووووووت
فوووووووت ….
بیا شعما رو فوت کن !!!
تولدت مبارک

سلام دوستان خوبم

پارسال تو چنین روزی وب من متولد شد وهوراهوراهورا

امروز جشن یک سالگی وبم هست.هوراهوراهورا

همه ی شما دعوتید، با حضورتون جشنمون را صفا ببخشید.فرشته

قلباینم کیک تولدقلب

امیدوارم این وب از امروز که روز تولدش هست بهتر وبهتر بشهچشمک

وبتونه مفید باشه

منتظرتونم ، به این جشن بیایند شمع ها را فوت نمیکنه تا شما بیایند

پس چشم انتظارمون نزارید.ماچ

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 



تاريخ : جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩ | ٧:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()

 

شاید بسیار داستان لیلی ومجنون را شنیده باشید با روایت های مختلف.اینجا یکبار دیگه این داستان را با هم مرور میکنمچشمک

تا دریابیم عشق لیلی ومجنون چگونه عشقی بود وعاقبت چه شد.سوال

هوا تاریک بود ومه همه جا را پوشانده بود.شبی از شبهای سرد زمستان بود وستارگان در سیاهی وتیرگی آسمان چشمک زنان می درخشیدند.همه جا آرام بود به جز قلب جوانی که به زیر آسمان  درتاریکی شب به کناردرختی خزیده بود و سخت به فکر فرورفته بود.به چه می اندیشید؟ به تیر نگاهی که ناخودآگاه اسیرش کرده بود.به چشمان سیاهی که هنوز نمی دانست متعلق به کیست!قلب

 گرمای این عشق دراین سردی بد جوری او را می سوزاند واو سردگم از این نگاه نمی دانست به کجا پناه برد.کلافهبی قرارانه

به آسمان نگریست وبه زیر لب نام محبوب را به زبان آورد.خدایا این چه حسی است که مدتهاست مرا مغلوب خود ساخته ودر برابرش اینچنین عاجزم.آن شب آن جوان تا صبح با خداسخن گفت واز اویاری طلبید.

دیری نگذشت که حالات عجیب وخنده ها وگریه های بی موقعه اش او را درمیان همه رسوا کرد ودیگر کسی  او را قیس نمی خواند وهمه او را مجنون می خواندند واو را دیوانه می پنداشتند.اکنون همه ی قبیله میدانستند که قیس عاشق دختر سیه چشم لیلی نام است که رسیدن به او ...

چون رایت عشق آن جهانگیر                              شد چون مه لیلی آسمان گیر

برداشته دل زکار او بخت                                  درمانده پدر بکار او سخت

خویشان همه در نیاز با او                                 هریک شده چاره ساز با او

بیچارگی ورا چو دیدند                                      در چاره گری زبان کشیدند

گفتند به اتفاق یک سر                                      از کعبه گشاده گردد این در

همه ی قبیله ازجمله دوستان قیس، فامیل وخانواده و... درتلاش جنگ با این عشق بودند ودر هرکجا قیس را میدیدند او را سرزنش میکردند وبابت عشق بسیار ملامت می نمودند.ناراحت

روزی بزرگان قبیله گرد هم آمدند تا چاره ای بیاندیشند ودرنتیجه تصمیم گرفتند او را به مکان مقدسی ببرند تا این عشق از سرش بپرند.غافل از اینکه بدانند این عشق تمام زندگی قیس را تحت شعاع قرار داده است.

پدر مجنون اسباب سفر را فراهم نمود ودست فرزند را گرفت وبسوی خانه ی کعبه روانه شد.

پدر رو به فرزند کرد وگفت :چاره ی عشق تو اینجاست.از خدا بخواه از این کاره بیهوده فارق شوی وبه رستگاری دست یابی از خدا بخواه که از بلای عشق آزاد شوی.مجنون با شنیدن واژه عشق اول گریست وبعد خندید.فرشته

از جای خویش پرید ودست به دامن حلقه ی کعبه شد وگفت:خدایا همه از من میخواهند عشق را فراموش کنم ولی طریقه ی عاشقی اینگونه نیست.من با عشق پرورده شده ام وبه عشق ختم می شوم.قلبخدایا در این عشق مرا سربلند کن ومن را به جایی  برسان که اگر من نماندم عشق من ماندگار باشد.بااینکه از شراب عشق مست مستم اما از این عاشق ترم کن.وقتی پدر حرفهای فرزند را شنید دانست که کار مجنون از عاشقی گذشته آخوعشق او را سخت مبتلا واسیر کردی ورهایی از آن ممکن نیست.تعجبمتفکر

تشویق  قلبممنون همراهی کردید،بقیه داستان در آپ بعدیقلبتشویق

منتظر نظرات زیبای شما هستمممممممهورا

 

 



تاريخ : پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩ | ٦:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()

توی این دنیا ، توی کتابها.توی قصه ها وخیلی جاهای دیگه زیاد درمورد عشق

مطلب خوندیم وشنیدیم واز شنیدن قصه ی عشق هایی مثل مجنون ولیلی وخسرو شیرین واقعا لذت بردیم

از همه ی اینها گذشته واقعا عشق چیه؟

چه نیرویی است که اینقده طرفدار داره.مرده را زنده میکنه و به همه ی هستی جان تازه می بخشه واگه نباشه زندگی معنا نداره.

هرکس تعبیری از عشق داره و اون را آنطور که دوست داره تفسیر میکنه.

دوست دارم یکبار دیگه قصه ی عشق هایی که تا حالا بارها شنیده ایم وسرزبان همگان است را باهم مرور کنیم وببینیم واقعا عشق چیه و عکس العمل درست دربرابرش چیه

توی مطالب آینده براتون از عشق لیلی ومجنون وعشق های باستانی سخن میگم.عشق هایی که واقعا زیبا بودند وانسان را متحول میکردند.امیدوارم خوشتون بیاد

زود به زود آپ میکنم .شماها هم زود به زود سربزنید ونظرات قشنگتون را بگید

تا زودتر به نتیجه برسیم.این روزها از عشق میگوییم از زمینی تا آسمونی

دوست دارم شما  دوستان گلم هم از تجربیات عشقیتون برام بگید.مسلما تجربیات جالبی هستندقلبزیاد حرفیدم وسرتون درد اومد شرمندهخوابآختا آپ آیندهبای بای

 

به این گلها خوب نگاه کنید از بوییدنش لذت ببرید برای شماها چیدم

قلب گل رز گل عشقه قلب



تاريخ : چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩ | ٢:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.