تاريخ : | | نویسنده : مدیر

سهراب خیلی دوست داشتم مثل تو اینگونه زیبا وبی ریا می سرودمتشویق

در عمق شعرهایت چیزیست که نمی فهمم

شاید عشقی ناکام که باعث شد تا آخر عمر تنها بمانی ...

شاید دردی که هیچ وقت هیچ کس نفهمید .شاید...خیال باطل

درک شعرهایت گاهی خیلی دشواراست واین بخاطر اینست که شعرها از عمق وجودت

سروده شده وهرکدام به مناسبت اتفاقی که در زندگی وطول سفرهایت افتاده است

سروده شده است .

گفتی :عشق تنها عشق تورا به گرمی یک سیب می کند مانوس،این گرما دارد تمام

وجودم را می سوزاند.

هنوزهم بوی سیبت می آید.

من صدای پای آب را از کیلومتر ها می شنوم .چقدر پاک وزلال است .هنگام شستن

غبار روی است وآبتنی روح

وگرفتن وضو وخواندن نمازی که باد اذانش را گفته باشد سر سجاده ی سبز عاشقی .

عشق وعرفان را چه زیبا به هم گره زدی وهنوز بعد از سالها شعرهایت برسر زبانهاست

عشق صدای فاصله هاست .فاصله هایی که غرق ابهامند .

به من هم کمک کن تااین فاصله ها را بردارم .ابهامش را بزدایم و به وصال

برسم .

*مدینه ی فاضله ی سهراب *

پشت دریاها شهریست

قایقی خواهم ساخت

قایقی خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید،

هم‌چنان خواهم راند.

نه به آبی‌ها دل خواهم بست

نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند

و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران

می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.

هم‌چنان خواهم خواند:

"دور باید شد، دور."

مرد آن شهر اساطیر نداشت.

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.

چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.

دور باید شد، دور.

شب سرودش را خواند،

نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.

هم‌چنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.

بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.

دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.

مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند

که به یک شعله، به یک خواب لطیف.

خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.

پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.

شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.

پشت دریاها شهری است!

قایقی باید ساخت.قلب

قایق رفتن هست .اما دل کندن از پری ها دشواراست .پشت دریاها شهری زیباست

اما هنوز خیلی ها این زیبایی را درک نکرده اندواز وجود چنین شهری بی خبرند.

سهراب قایقم خیلی کند حرکت می کند.خیلی...فرشته



.: Weblog Themes By VatanSkin :.