من بی تو هیچم تو باورم نکن/ خیسم زگریه تنهاترم نکن

عاشق نبودم تا با تو سرکنم/ آتش نبودم خاکسترم نکن

اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم/ تو بمون که بی تو غصه میخورم

اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستم / ولی از هوای گریه ات پرم

اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو / توبمون که آشیانه ام تویی

به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره/ اگه عاشقم, بها نه ام تویی

دل کنده بودم از هم زبونیت/ پنهون نکردی از من نشونیت

من پاکشیدم از بخت بسته ام / تو پافشردی برمهربونیت

اگه هم زبون نبودم اگه مهربون نبودم/ چه کنم که این دل شکسته رو

اگه سرد ومرده بودم اگه پهنه می گشودم/ به تو بستم این دوبال خسته رو

اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو/ تو بمون که آشیانه ام تویی

به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره/ اگه عاشقم بهانه ام تویی

 

خدای من، معبود من ، معشوق من و ای همه ی وجود من

ای تنها عشق ماندگار

میخواهم با تو سخن بگویم.ساده وبی ریا.نمی توانم همانند خواجه عبدلله ، عطار وحافظ و...

زیبا سخن بگویم وبا تو درد ودل کنم.

گاهی اوقات دلم پر میکشد برای تو، برای حرف زدن با تو

اما نمی داند چطور بگوید از خودش وقتی تو همه چیز را بهتر از خودش میدانی

نمی داند چگونه واژه ها را سامان دهد برای تو که سلطان همه چیزی

گاهی واژه ها هم خسته میشوند نمی دانند چگونه این همه احساس تلخ وشیرین را بیان کنند.

نمی دانند ...

واژه ها حقیرند برای بیان عشق به تو.نمی خواهم بگویم خسته ام.نمی خواهم بگویم دیگر نمی توانم

ونمی خواهم تکرار کنم که بریده ام.چرا خسته شوم وقتی تو با منی وبیش از همه دوستم داری

به عشق دیگران چه احتیاج وقتی تو عاشقانه دوستم داری وهمیشه با منی .....

چه صبری داری که باید هر روز ناله ی هزاران بنده را بشنوی.کیست که لحظه ای هم به تو بیاندیشد.

چقدر بی رحمیم که بی شرمانه شیطان را فرمان می بریم واو را خرسند می سازیم وقلبت را می شکنیم

کیست که به قلب شکسته ات بیاندیشد ولحظه ای به اندازه ی یک نفس درکت کند وتو را ترک نکند.

چرا شیطان آفریده شد؟؟؟؟؟؟؟؟

برای اینکه بدانی ما با تو می مانیم یا سرکشی میکنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟

خودت شاهد همه چیز بودی از زمان خلقت انسان, که چقدر فراموش کردیم که شیطان دشمن اشکار است

وباید از او پرهیز کرد وتو همیشه در این قلب ها غریب بودی وتلاش میکردی برای پاک کردن

لکه های پلید شیطانی از قلب اشرف مخلوقاتت.تا این حرم دل برای خودت بماند.

چه کردیم .چه ها کردیم وهمچنان فراموش میکنیم که دوستمان داری وتنها تویی که میدانی خوشبختی وخیر

ما در چیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بارالها کمکمان کن که دیگر فراموشت نکنیم ، کمتر حیله بخوریم از این دشمن قسم خورده

دوستت داررررررررررررررررررررررم دوستت دارررررررررررررررمقلب

 

 داستان کوتاهی که خواندنش خالی از لطف نیستقلب

 مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
 پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...


پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند.

شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .


هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
 از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟


دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
 هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
 گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .


پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت***

 

 



تاريخ : دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ٦:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.