چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه  یک بیمارستان ، بیماران یک تخت بخصوص 10

 صبح روزیکشنبه جان می سپردند واین موضوع ربطی به نوع بیماری وشدت وضعف

مرض آنان نداشت.

این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که  بعضی آن را با مسائل

ماورای طبیعی و

بعضی دیگر با خرافات وارواح واجنه وموارد دیگر در ارتباط میدانستند.کسی قادر به حل این مسئله

نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت 10 صبح روزهای یکشنبه می میرد.

بهمین دلیل گروهی از پزشکان متخصص برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند

وپس از بحث وتبادل نظر تصمیم براین شد که در اولین یکشنبه

چند دقیقه قبل از ساعت 10 در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب وغریب

حاضر شوند.در محل وساعت موعود بعضی صلیب کوچکی در دست داشتند ودر حال دعا بودند.

بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و...

دو دقیقه به ساعت 10 مانده بود که "جانسون نظافتچی" پاره وقت روزهای یکشنبه

وارد اتاق شد .دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد ودوشاخه

جارو برقی خود را در پریز زد ومشغول کارشد!!!!!!!!!

تا به حال چند بار به مرگ اندیشیده اید؟

اصلا تا حالا به مرگ وبعد از مرگ فکر کردید؟

مرگم یکی از اتفاقاتی که برا همه  انسانها می افتد.

البته اتفاق خیلی مهمیه.که ناگذیر باید قبولش کنیم

نمیدونیم کی اتفاق می افته وچه جوری وکجا وشاید هیچی در موردش ندونیم

در اصل ما از مرگ هیچی نمیدونیم فقط یه تصور کلی ازش داریم که براساس

سخنان دیگران وکتب وکتاب اسمانی و... بدست آوردیم

به نظر شما مرگ چه شکلیه؟؟؟

اگه خوب زندگی کنیم .مرگ خوبی خواهیم داشت.من در این مورد کاملا مطمئن هستم.

شما چی؟؟؟

یعنی مرگ این شکلیه یا

این شکلیه

**مرگ رنگ**

رنگی کنار شب

بی حرف مرده است .

مرغی سیاه آمده از راه های دور

می خواند از بلندی بام شب شکست .

سرمست فتح آمده از راه

این مرغ غم پرست .

دراین شکست رنگ

از هم گسسته رشته ی هر آهنگ .

تنها صدای مرغک بی باک

گوش سکوت ساده می آراید

با گوشوارپژ واک

مرغ سیاه آمده از راه های دور

بنشسته روی بام بلند شب شکست

چون سنگ ، بی تکان .

لغزانده چشم را

بر شکل های درهم پندارش .

خوابی شگفت می دهد آزارش:

گل های رنگ سرزده از خاک های شب .

در جاده های عطر

پای نسیم مانده زرفتار .

هردم پی فریبی ، این مرغ غم پرست

نقشی کشد به یاری منقار .

بندی گسسته است .

خوابی شکسته است.

رویای سرزمین

افسانه ی شکفتن گل های رنگ را

از یاد برده است .

بی حرف باید از خم این ره عبور کرد:

رنگی کنار این شب بی مرز مرده است.

 

 

 

 

 

 



تاريخ : شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩ | ٧:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.