***تا نبض خیس صبح *

آه، در ایثار سطح ها چه شکوهی است!

ای سرطان شریف عزلت!

سطح من ارزانی تو باد !

یک نفر آمد

تا عضلات بهشت

دست مرا امتداد داد

یک نفرآمد که نور صبح مذاهب

در وسط دگمه های پیراهنش بود

از علف خشک آیه های قدیمی

پنجره می بافت .

مثل پریروز های فکر ،جوان بود.

حنجره اش از صفات آبی شط ها

پر شده بود.

یک نفرآمد کتاب های مرا برد .

روی سرم سقفی از تناسب گل ها کشید .

عصر مرا با دریچه های مکرر وسیع کرد .

میز مرا زیر معنویت باران نهاد .

بعد، نشستیم .

حرف زدیم از دقیقه های مشجر ،

از کلماتی که زندگانی شان ، دروسط آب می گذشت .

فرصت ما زیر ابرهای مناسب

مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه

حجم خوشی داشت

نصفه شب بود ، از تلا طم میوه

طرح درختان عجیب شد

رشته ی مرطوب خواب ما به هدر رفت .

بعد

دست درآغاز جسم آب تنی کرد.

بعد، دراحشای خیس نارون باغ

صبح شد .

 

سهراب کاش هنوز هم کسی مانند تو شعر می سرود

یعنی کسی هست که مانند تو بیاندیشد

یا همه تو را وتفکرت را فراموش کرده اند

این روزهای سرد

این روزهای انتهای تابستان وشروع پاییز ازهمیشه دلگیرتر است

چرا که بی مهری را درچشم همه می توان نگریست.

رفتن وتنهایی/رفتن بدونه گفتن واژه خداحافظ

تلخی وزهر کلام انسانها چه زود اثر میکند و...

چرا همه چیز یکدفعه وهمزمان خراب می شود؟

چرا انسانها یکدفعه رنگ عوض می کنند؟

چرا دوستی ها اینقدر سرد وبی روح شده حتی سردتر از زمستان ویخبندانسوالسوالسوالسوالچرا هرکس خسته میشه بجای جنگیدن با خستگی فرار از موقعیت را ترجیح میده وهزاران چراسوال

اگه من می تونستم به جای واژه چرا از چگونه استفاده کنم

چقدر عالی بود اما زندگی من پراز چرا وسوالهای بدونه جوابهسوال

 

 

 

فکر کنم این موشه به هدفش رسیده باشه

هدف خیلی مهمه ومقدسه

امیدوارم همتون هدفمند وبا پشتکار باشیدتشویققلبتشویققلبتشویققلبتشویققلب

 

 



تاريخ : دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ | ٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : عاشق رهگذر | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.