از قیصر

اگر دل دلیل است ....

 

سراپا اگر زرد پژمرده ایمقلب

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی ، لب پنجره

پر از خطارات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم

اگر خون دل بود ، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است ، آورده ایم

اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !

اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !

گواهی بخواهید ، اینک گواه :

همین زخمهایی که نشمرده ایم !

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایمفرشته

/ 1 نظر / 17 بازدید
سوشیانت

الدورادو [گل]چيزي رو كه در طول راهها [گل]باهم تقسيم نكرديم آنقدرها نبود [گل]آنرا به دور انداختيم [گل]هميشه ماجرايي براي فردا وجود داره [گل]و نا گهان خواهي فهميد [گل]حقيقتي وجود نداره [گل]جفتي ديگر براي تو وجود داره [گل]كه منو مقسم بزرگ مي نامه [گل]سؤالي نكن آهي نكش [گل]كيست كه بگويد ؟ [گل]چه كسي اشتباه و چه كسي درسته؟ [گل]چه كسي باعث شد كه ما شجاع يا فراري بشيم؟ [گل]آنچه من فهميده ام همه آن چيزيست كه ما داريم [گل]همگي آنجاست [گل]دوستان هرگز خداحافظي نميكنند [گل]هرگز خداحافظي نميكنند [گل]دوستان هرگز خداحافظي نميكنند [گل]هرگز خداحافظي نميكنند